10.28.09

و ما نیز درگیر مشکلاتی از نوع خود!

نوشته شده در همین دور و برا tagged , , , در 13:25 با پرستو

از وختی ورداشتن کلاس بندی ها رو عوض کردن،دوستای صمیمی هم جدا شدن…

مثل «من و کیانا» و «ملیکا و دوستش»

حالا من و ملیکا افتادیم تو یه کلاس و دردسر هم از همینجا شروع میشه…

زنگ تفریح:

ملیکا:من میرم دم ِ در ِ کلاس ِ فاطمه اینا (دوست صمیمیش) بعد میاییم پیشت…

من:خوب ملیکا بیا با هم بریم اینو پرینت بگیریم ،بعد…هنوز که در ِ کلاسشون باز نشده…

ملیکا:خوب تو برو،منو میخوای چیکار؟

من تو دلم:نا سلامتی اسم خودتو گذاشتی دوست صمیمیم اونوخ میگی تو رو میخوام چیکار؟

کلاً مشکل من با ایشون اینه که ادعای دوست ِخوب بودنش میشه.

میدونم الان همه میگید خوب تو برو پیش دوستت کیانا…

نه خیر…ماجرا به این سادگیا هم نیس…کیانا خودش رفته دوستای دیگه ای پیدا کرده و ما الان فقط در حد سلام علیک میباشیم…

یه مدت هم خوشحال شده بودم که یکی از بهترین دوستام(هستی) رو به سرویسم آورده بودم ، الان زیاد اونم نمیتونه خوشحالم کنه؛اونم با دوستای خودشه…

کلاً این وسط سر ِ من بی کلاه موند…همیشه تو زنگ تفریحها تنهام،تو همه جا…همینجوری فقط آویزون ِ این و اونم. تک تک تو زنگ تفریحها دوستای پارسالمو میبینم یه سلام میکنیم یه ذره با هر کی میگردم تا دوباره میریم سر کلاس و این خانم ادعاشون رو ادامه میدن…

چن بار بهش گفتم تو خیلی ادعات میشه…چن بارم باهاش تا پای قهر رفتم اما بزرگترین مشکل من اینه که نمیتونم خوب نـــــــــــــاز کنم!!

البته اکثراً تو قهرها منت کشی میکنه و منم خنده ام میگیره و قهرمون میپره…

ولی آخه اگه قهر کنیم من تو کلاس پیش ِ کی بشینم؟

کلاً توی یه منگنه قرار دارم و روز به روز دوستام ازم دورتر میشن…

به جرئت میتونم بگم تنهاترین فرد تو مدرسه ام…

نه گروهی داریم که همه با هم دوست باشیم…نه حتی یه دونه،فقط یه دونه دوست!

دوست دارم ببینم اگه من یه چیم بشه ، مثلاً بمیرم اینا اصن کک شون میگزه که دوستشون مُرده؟

یه چیز دیگه هم که خیلی اعصابمو خرد میکنه اینه که یکی از دوستای جون جونی پارسال ملیکا که توی یه کلاس دیگه بود افتاده تو کلاس ما و ملیکا دم به دقیقه داره هی به من میگه: «شکوفه ناراحته» شکوفه فلانه… شکوفه بهمانه….

خوب پس من چی؟

اصن اگه من ناراحت باشم تو میری به اون بگی پرستو ناراحته؟

این روزا فقط دنبال یه فرصتم بزنم زیر گریه…

مسخره ها…

اینا اسمشون دوست نیس؛از دشمن بدترن…

نمیتونم از صفر شروع کنم و دوستای بهتر پیدا کنم…چون دیگه همه حداقل یه دونه دوست فوق صمیمی رو دارن…

من چی؟هیچی! یه دونه هم نیس که حداقل موقعی که تو زنگ تفریحها تنهام بیاد پیشم…

با هم حرف بزنیم…

اینا هیشکدومشون اصن به حرف من گوش نمیکنن…حرف من اصن براشون مهم نیس…

هی امروز به ملیکا میگم: دیر بریم سر ِ صف که ما رو نفرستن نفر ِ اول ِ صف!( دیگه نمیتونم شیطونی کنم! :) )

بعدش به من میگه: بابا خوب الان خانومه میاد دعوا میکنه…

من:بابا اینا زنگ رو که میزنن ده دقیقه بعد میان…

ملیکا:پرستو بریم دیگه…اااااااااااه!

سر صف:

مامور صف: ملیکا تو برو جلوی صف! پرستو تو پشتش وایسا!

من:ببین نمیشه که اون کوتوله ها رو میندازی عقب بعد ما رو میندازی جلو…این برنامه هر روز ماست نمیشه که… ملیکا دیدی؟

ملیکا:خوب حالا!

من:من کاری ندارم وسطای صبحگاه میرم عقب

ملیکا:بـــــــــــــاشه!

امروزم تازه کلی به من میگه تو خیلی غرغرویی!

من:تو خیلی مسخره و بی خیالی!

خلاصه اعصاب مصاب نذاشتن واسه ما!

شیطونه میگه بندازمش رو زمین انقد کتکش بزنم که بچسبه به زمین! عوضی (خیلی عذر میخوام!) فک میکنه من عرزه ندارم…یه روز که بهش نشون دادم میفهمه!اوهوم!

پ.ن:من خیلی عذر میخوام که شاید اعصاب شما رو هم بهم ریختم!راستش میخواستم تو این پست از جمله هایی که موقع تشویق تیم هامون میگیم،بگم؛که دیگه گفتم ولش کن…خصوصاً چون اعصاب هم نداشتم دیگه یکم خودمو خالی کردم!

پ.ن:من هر کار میکنم نمیتونم هیچ عکسی تو پستهام بذارم…شما این مشکل رو دارین؟ اگر ندارین هم یکم راهنمایی کنین! کلاً مشکل اینه که وقتی میزنم که تو نوشته ام بذارتش یهو پنجره ای که برای افزودن تصویر باز شده سفید میشه،بعدشم هر چقدر صبر کنی بسته نمیشه و اگر هم ببندیش میبینی که هیچ عکسی تو تصویرت نیس.

پ.ن:لبخند زدن و شاد بودن فعلاً در توانم نیس! اینا هم هیشکدوم سختگیری و منفی بافی و اینا نیس،اتفاقایی که داره میفته و واقعیته و احساس میکنم بزرگترین مشکل در این مشکلاتم خودم هستم…

پ.ن:دوشیزه شین عزیز!ممنون از راهنماییت!چون اگر یه کپی از این پستم نمیگرفتم الان کاملاً از بین رفته بود!

5 دیدگاه »

  1. همون توصیه شیطونه رو گوش کن٬ بزن پوزش رو بیار پایین. خیلی فاز می‌ده.
    ————————–
    :)
    آره بابا!این شیطونه بعضی موقعها چیزای خوبی میگه!
    خوش اومدی

  2. sajedeh گفت,

    سلام آجي پرستو.
    مرسي كه سر زدي.
    بوس باي
    ——————————–
    سلام عزیزم!
    قربون تو!
    خوش اومدی

  3. شین گفت,

    سلام
    راستش من دوم راهنمائی که بودم یک معلم فارسی داشتیم که میگفت هیچ وقت دوست صمیمی نداشته باشید ، با همه دوست باشید و با هیچ کس نباشید.سالها من این حرفش رو به خاطر داشتم ولی بهش کم کم محلی کردم.تا اینکه الان دقیقا به معنیش پی بردم.سعی کن اگر رابطه ات با دوستی کم رنگ شد دنبال رابطه های پر رنگ تر و جدید تر باشی.این حس تنها موندن رو منم تجربه کردم.راه حلشم همیشه این بوده که دوست تازه پیدا کنم.این توی مدرسه یکم سخته میدونم ، چون تعداد بچه ها محدوده.ولی سعی کن با همه باشی و از کسی توقع زیادی نداشته باشی.اینطوری اعصابت راحته.میدونی.
    —————————————
    سلام شین جون!
    اوهوم…راس میگه…مثلاً یکی از دوستام یه دوست صمیمی داره که خیلی وابسته اش هست…یعنی تقریباً وقتی اون نیست این تنهای تنهائه،ولی خوب دوستش اینطوری نیس و فک نمیکنم زیاد وابسته باشه…با همه هس.
    میدونی،این حرف به درد وقتی میخوره که همه همینطوری باشن،وقتی میبینی همه جفت جفت شدن و تو تکی موندی و دیگه هیشکی حاضر نیس از دوستش جدا شه و با تو باشه حس خیلی بدی داری.
    الان من خوب مجبور شدم که با همه باشم…چون فقط با یه نفر بودن به دردم نمیخوره و در واقع اصن همچین نفری وجود خارجی نداره!حداقل واسه من!
    ممنون درکم میکنی!کلاً چهارتا کامنت بیشتر نبود که یکیشون که اصن ربطی نداشت، دو تای دیگه هم دعوت کردن به کتک کاری! ;)
    خوش اومدی

  4. masood hedayati گفت,

    نه اینطوری نمیشه یه حاله اساسی بهمشون بده تک تکشون رو بکون تو سطل اشغال یه کل لباسشون رو خیس کن ، تخم مرغ رو روپششون بنداز ، …… اینطوری همه دوستت دارن
    —————————–
    :)
    آخه اینا بی جنبه تر از این حرفان…یه نوشابه شونو پرت میکنی باهات قهر میکنن… :cool:
    ممنون از راهکارها! ;)
    خوش اومدی

  5. يكي از دوستات كه خيلي خوب ميشناسيش... گفت,

    من كيانا رو خيلي خوب ميشناسم مي خواي باهاش صحبت كنم كه يكم با دوستاي سال قبليش باشه…البته هيچي از تو بهش نمي گم.
    دوست دارم پرستو جون
    ———————————
    نه نیازی نیس…آدم به زور نمیتونه یکی رو مجبور به کاری کنه… اگه واقعاً دوسم داشت میومد پیشم…!
    خیلی واسم سواله که تو کی هستی…چون دور و برم کسی نیس که دوسم داشته باشه و بهم بگه پرستو جون!
    اون روز اینقد رفتم تو فکر! تمام متنه کامنتتو حفظ شدم اینقد خوندم تا بفهمم کی هستی…
    یکم از خودت بگو…امسال تو کلاس منی؟ یا فقط پارسال بودی؟
    یا اصن کلاً نبودی و منو دورادور میشناسی؟
    :|
    خوش اومدی


نوشتن دیدگاه