09.01.09

بازی:اخلاقهای عجیب غریب!

نوشته شده در بازی tagged , , , در 06:52 با پرستو

خوب بازم بعد یه مدتی برگشتم!

تو این مدت این مونیتور حسابی واسه ما ناز کرده بود…اعصاب نمیذاره که! :)

خوب من به دو تا بازی دعوت شدم که با اجازه ی سوما جان اول بازی شین رو انجام بدم…چون تاریخ دعوتش زودتر بود! دیگه ببخشید دیگه! :)

بازی از این قراره که باید اخلاقهای عجیب غریبمو بنویسم…با اینکه یه مدته زیادیه که از دعوت به این بازی گذشته اما خوب گشتم ببینم چه اخلاق عجیب غریبی دارم! ;)

سه چهارتا بیشتر پیدا نکردم اما همونا رو هم براتون مینویسم…

1-در آنِ واحد میتونم سه چهارتا حس رو تجربه کنم!خوب بذارید واضح تر بگم…مثلاً همین دیروز پریروز داشتم به بینی ام نگا میکردم که خیلی بی جهت گفتم بینی ام بی ریخته!مامان گفت به این قشنگی!(oho!)من گفتم نه!مامان گفت خوب بزرگ میشی میری عمل میکنی!!!!من گفتم نــــــــــــه نمیخوام! و بعدش زدم زیر گریه…همزمان که داشتم گریه میکردم داشتم میخندیدم(به خودم و به عقلم!) و عصبانی هم بودم!(عصبانیشو نمیدونم چرا؟شاید واسه اینکه مامان داشت بهم میخندید!)

2-این اخلاقم جدیداً گل کرده…هر چیزی رو جوندار میبینم…حتی چیپس و کش های کوچیکِ سر! نمیدونم چرا و چه جوری اما مثلاً وقتی دارم چیپس میخورم تو دلم بهشون میگم:ببخشید دیگه…نگا کنید چشمام بسته اس!دارم شانسی شما رو ورمیدارم…بالاخره همتون باید خورده بشین دیگه… :D همینطور راجع به کشهای کوچیک واسه ارتدونسیم…شانسی ورشون میدارم و میگم من زیاد چیزی نمیخورما!نگران نباشین! :)

3-وقتی از کسی ناراحت میشم سعی میکنم بروز ندم تا شاید خود طرف بفهمه چیکار کرده…اما راستش اصلا از این اخلاق خوشم نمیاد…شاید زیاد عجیب غریب نباشه اما به نظرم عجیب غریبه…اینم به خاطره ضعف منه…که نمیتونم جذبه داشته باشم…که کسی اصلا نتونه کاری بکنه که من ناراحت بشم(Oho!)…به خاطره ضعف منه که نمیتونم دوستی رو به این راحتی از دست بدم…اسمش گذشت هست…کاری که خیلیا نمیکنن…و با خودم چه ها که نکردن…

4-راستیاتش کارای مخفی رو خیلی دوس دارم و همینی که الان اینجا پیش شما ها هستم هم جزوشونه!! :) مواظب خودتون باشید!تو عملیاتهای من آسیب نبینید! :)

دعوتیا:(اول بگم خیلیا دعوت شدن اگه کسی هم اسمش نبود و دوس داشت بازی کنه آزاده و میتونه بازی کنه…کسی هم نخواست بازی کنه اجباری نیس…)

نازنازی،آروین،امیرعلی،ارمغان،سوما،سروش،مسعود هدایتی،اون یکی مسعود!

حالا برید تماشا!: ++

پ.ن:خیلی جالبه برام وقتی میبینم افرادی سرچ میکنن:«دپرس یعنی چی» مردم باید بیشتر تو خودشون بگردن… مطمئناً همه ی ما این حس رو تجربه کردیم…

پ.ن:همه چی دیده بودم جز دخترک کبریت فروشی که موهاش رو مش کرده باشه…

پ.ن:میشه یکی به من بگه که آیا در زمان جنگ شلوار شیش جیب بوده که تو قسمت دوم پنجمین خورشید میان تن محسن شلوار شیش جیب میپوشونن؟!!!

پ.ن:سریالای ماه رمضانو حال میکنین؟ چقدر سه سریال میتونن کشک باشن؟!

پ.ن:این جلسه های مجلس کر کر خنده اس!لاریجانی از اون بالا میگه آقای فلان برو بشین سر جات!آقایون فلان که این جلو ایستادید برید بشینید سر جاهاتون!از بچه هم بدترن…این بی بی سی پرشین دیشب کاریکاتور قشنگی رو نشون داد…که معنیش بچه بازی بود! ;)

پ.ن:عمو هوشنگ این همه دق دادمتون(واسه دسکتاپ) دلم نیومد نتیجه اش رو نذارم…!! :) (با هر پسوندی سیو میکردم بی کیفیت میشد…دیگه ببخشید…تصویر کلی اش رو ببینید بسه! :) )

My Desktop