07.22.09

کمی دپرس با چاشنی دردسر!!

نوشته شده در همین دور و برا tagged , , , در 18:01 با پرستو

بهله!

بهد از مدتی برگشتیم!یهنی بودیما!اما خوب در وبلاگمان حضور نداشتیم…

خوب امیدوارم حالتون خوب باشه!

میدونید این مدت یکم هم سرم به تکالیف کلاسهام گرم بود!کلاس انیمیشن! ;)

از این کلاسهاییه که مدرسه خودش گذاشته…

سه تا کلاس میرم(میکروبیولوژی؛شیمی و انیمیشن! :) )که این انیمیشن از همشون بیشتر کار داره…

من که میذارم واسه همون دقایق اخر که فرداش قراره برم کلاس!کی حال داره؟ولمون کن بابا! :D

بهله!

خوب پرستو خانوم چه جوری میخواد از مدرسه برگرده خونه؟این خودش یه ماجرایی اندر ماجرا داره!

سرویس بهترین راه!اما الان تعریف میکنم که این سرویس چه ماجرایی اندر ماجراست!

روز اول که سرویس ظهر ما رو میخواست برگردونه ، از مسیرهای بچه ها ، متوجه شدم که بهله!نفر اخرم از پیاده شدن و نفر اولم از سوار شدن!

چون مسیرها اصن ربطی به هم نداشتن…

خلاصه روز اول بنده یک ساعت و ربع در راه بودم!کمی تا قسمتی کپک زدم!کمی هم سرخ شدم!کمی هم آب پز شدم!

خلاصه…برگشتیم خونه…

هفته ی بهدش صبح راننده اومد دنبالمون اما واسه برگشت یه راننده ی دیگه اومد!

ایشون کر،کور،خنگ( :D )تشریف داشتن!اوهوم!

دلیل دارم: کر واسه اینکه هر چقدر گفتم:اقا شما بپیچین سمت چپ، از همت برین تا ترافیک کمتر باشه؛ یاروهه نمیشنید!

کور واسه اینکه هیچ جا رو بلد نبود!بهش گفتم اقا رسیدین به چراغ دور بزنین برین اون سمت بلوار(اون دست)من پیاده میشم! بهدش اوشون رفتن تو خیابون بغلی!بهش گفتم اقا من گفتم که…! یارو گفت ای بابا! :| تو دلم گفتم اخه تو که بلد نیستی واسه چی اومدی راننده شدی اخه؟بهدشم تازه دوقورت و نیمشم باقیه!میگه:ای بابا!زهرمار ای بابا! :D :|

خنگ هم واسه اینکه هم کور هست و هم کر هست! :D

اینم جریان هر روز یکشنبه ی منه! :)

پ.ن:ممکنه تا یه مدت نباشم…یعنی هستما اما پستی نذارم…

پ.ن:در این میان که نبودم همچین یه عدد گند حسابی به وبلاگ زدم!ورداشتم تو رسانه و اینا تمام عکسا رو پاک کردم و تا اون موقعی که متوجه نشده بودم عکسا فقط یه کادر خالی بودن!با بدبختی همشونو به جز یه چن تا رو برگردوندم سر جاشون!

پ.ن:اقا جان یکی این الی ما رو تحویل بگیره دیگه!بیچاره میخواد یه جا شلوغ کاری کنه همه رو از دپرسی در بیاره هی شما تحویلش نمیگیرین! :D

پ.ن:میشه نظرتونو راجع به گوشی w980 سونی اریکسون بدونم؟ :|

پ.ن:هنوز اون فامیلمونو ازاد نکردن…دلم براش یه ذره شده…کاش زودتر بیاد…خودم دوتا کتک بهش میزنم که اخه تو واسه چی رفتی؟! :| :D

روز بعد نوشت!:فامیلمونو امشب ساعت ده-یازده شب ازاد میکنن!امروز پنجشنبه88/5/1 و روز دستگیری 88/4/18!قضاوت با خودتون! ;) میام مینویسم که باهاشون چیکار کردن…

پ.ن:فهلاً تا بهد! :)