2009/04/12
خیلی چیزا رو فهمیدم…
سلام به بروبچ عزیز!
خوبین؟
سال نو مبارک!
امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشین…
خوب من به همگی بابت تاخیر در دادن جواب به نظرات و تاخیر در دادن پست جدید و سرنزدن به وبلاگ هیچ کدومتون و همچنین از
عموهوشنگ به خاطر درست نکردن فید عذر خواهی بزرگی بدهکارم!
راستش یه چند مدته که اصلا حال و حوصله ی هیچی رو ندارم!
یعنی همه ی کامنتها رو میخونم اما حوصله ی جواب دادن و حتی تایید کردنو ندارم…
یه مدت هم اینترنت مشکل پیدا کرده…دیگه ببخشید…
تو این مدت چیزایی رو فهمیدم که میدونستم یا نمیدونستم یا هیچ وقت علاقه ای به فهمیدنش نداشتم…
فهمیدم تو این چترومهای مختلف که یه سری ادم عقده ای توش جمع شدن،بالاخره یه ادم درست حسابی پیدا میشه…
فهمیدم عقربه های ساعت دارن میرن…منتظر من نمیمونن…
فهمیدم میتونم زمانو وایسونم…البته تو ذهنم…ولی این یه ایده ای هست که خیلی دوست دارم انجامش بدم…
فهمیدم توی این چند مدت خاطرات خیلی اذیتم میکنن…وقتی عکسهای چند ماه پیش رو نگاه میکنم گریه ام میگیره…
فهمیدم انسانهای مختلف با خصوصیات و افکار و کارهای مختلف وقتی تو خیابون راه میرن نظر منو جلب میکنن…
همش دوست دارم ببینم هر کدوم اسمشون چیه؟کارشون چیه؟خصوصیاتشون؟هدفشون؟اون موقع دارن به چی فکر میکنن؟
فهمیدم دوتا اهنگ چقدر میتونن منو عوض کنن…
فهمیدم ادم اگه یه مدت پیش دوستاش نباشه،اون موقع است که میفهمه چقدر دوسش دارن…
فهمیدم ادم خیلی بدی هستم…خیلی مزخرف…
فهمیدم قدر زمان و لحظات خوبم رو نمیدونم…
فهمیدم که امسال باید قدر این مقنعه که سال دیگه رنگش عوض میشه رو میدونستم…
باید قدر اینکه اول راهنمایی بودم و یه ذره ازش مونده رو میدونستم و بدونم…
باید تو مدرسه خوش بگذرونم…(دیگه دارم هم به تفریحم و هم به درسهام میرسم…اینجوری خیلی بهتر از اینه که همش درس بخونم!)
فهمیدم باید قدر همه ی شمارو بدونم…
فهمیدم یه ادم جدی چقدر میتونه طنزپرداز خوبی باشه…
فهمیدم…
به خیلی چیزا تو این مدت فکر کردم…
یه سری هاشون همینا بودن…
اگر بازم یادم اومد براتون مینویسم…
خوب امیدوارم پست بعدیم زودتر اماده بشه…منو از بابت جواب ندادن و تأیید نکردن نظراتون ببخشید…
در یکی از پرستو نوشتها راجع بهش توضیح دادم…
خدانگهدار همگیتون…
پ.ن:دوستان من یه مدته اینترنتم مشکلات پیدا کرده و الانم این پست رو از قبل تو خونه اماده کردم و الان دارم به صورت کاملاً غیر قانونی
(
)این پست رو از تو سایت مدرسه میذارم اینجا…اگه میبینید هنوز کامنتاتون بی جوابه به خاطر همینه…و اگر هم میبینید این پستم عکس نداره دلیلی جز این نداره که اینترنت خودم نیست… ![]()
پ.ن:بچه ها داره امتحانامون شروع میشه…هم امتحانای شفاهی ترم و هم یه سری از درسا امتحان میان ترم گذاشتن…اوضاعم قاراشمیش
هست…
پ.ن:تو این مدت که نبودم نه به کسی سر زدم نه ایمیلهامو نگاه کردم…تو این مدتی هم که نیستم باز هم این روال ادامه داره…
پ.ن:منو عفو کنید…
پ.ن:مطمئن باشید کامنتهاتون رو میخونم…اگه ضروری بود فقط به همون کامنت جواب میدم…چون حوصله ندارم…کامنتهای پست قبل هم که مقداریشون تأیید نشده در اولین فرصت تأیید میشه!
پ.ن:فکر کنم پست بعدیم تو خرداد اینا باشه…بعد از امتحانا…یا شایدم بین امتحانا…ببخشید…
پ.ن:اخرین پست در اون وبلاگم رو هم بخونید…البته هنوز نذاشتمش و ممکنه تا هفته ی دیگه هم اماده نشه…
پ.ن:واسه این پست خیلی فکر کردم که چی بذارم…بیشتر از این به ذهنم نمیرسید…
پ.ن:قابل توجه همگی!بنده هیچ کسی رو دعوت نکردم…ببخشید…
پ.ن:خیلی دوستون دارم…
پ.ن:بای تا های…


دست نوشته / یاسر کمالی نژاد گفت,
2009/04/12 در 19:04
چون کامت ها رو میخونی و جواب نمیدی منم واست کامنت نمیذارم.

—————————
ممنون از لطف بی دریغت!
خوش اومدی
عمو هوشنگ گفت,
2009/04/13 در 15:09
——————————-
برای چه ناراحتی عموهوشنگ عزیز و مهربون؟
در فراق من میگریی؟؟!
خوش اومدی
Armaghan jououn گفت,
2009/04/13 در 22:44
Baaale az inja mifahmim ke parasto khanum dg daran balegh mishan va adama nazarashono jalb mikone kalak to chatrom kio peyda kardi ke mozakhraf nist?!?!

————————————
از جمله ی اولت بسی بسیار ممنونم!
و در رابطه با جمله ی دوم که سوالی بود!:
1-نگم بهتره!
2-با خیلیا دوست شدم…الان توی اون چتروم همه منو میشناسن…
3-با دو نفر بسی بسیار صمیمی شدم!
خوش اومدی
الهام گفت,
2009/04/15 در 15:03
سلام پرستو جونم خوبی؟چه بامزه نوشته بودی دوست جون!

——————————
سلام الی جونم…
خوفم تو خوفی؟!
چشمات بامزه میخونن دوست جونم!
خوش اومدی
فرهاد گفت,
2009/04/19 در 05:16
دورد بر پرستو خانومه گل


خوب شد این پست رو گذاشتی
داشتم یواش یواش نگرانت می شدم که خدای نکرده اتفاقی برات افتاده
خدارو شکر که سالمی همین برای ما کافیه
امیدوارم که در امتحاناتی که پیش رو داری موفق باشی
———————————
درود بر اقافرهاد عزیز خودمون!
نگران نباش…فوقش میمیرم دیگه!چیز خاصی نمیشه که…
لطف داری…سلامتی تو هم برای ما بسی بسیار مهمه!
ممنون…
خوش اومدی
سروش گفت,
2009/04/23 در 09:55
خوشم اومد از فکر پشت این نوشته ات.یاد نوجوونی ام افتادم.شاید تو ذهنت از من سریع تر داره رشد می کنه.یا شاید هم اقتضای روزگار و گذشت چند سال از نوجوانی منه. امیدوارم خوش باشی و با اتکا به عقل و مسوولیت پذیری موفق باشی



————————————
اگه سروش از فکر پشت این نوشته ام خوشش بیاد حتماً نوشته ی خوبی بوده.
هییییییییییییییییییی روزگار!
من فکر میکنم همون گزینه ی دوم صدق بکنه…(اقتضای روزگار و…)
ممنونم سروش جان…
خوش اومدی
مانیا گفت,
2009/04/27 در 06:40
سلام پرستوی گلم





معذرت میخواد که ازت بی خبر موندم
نبینم پرستوی گلم غصه بخوره
ما همون پرستوی شادو میخوایم یالا
منتظرتم عزیزممممممممممم
——————————–
سلام به مانیای عسیسم!
من باید معذرت بخوام عزیز…من چند وقته واقعاً به یه نفر هم سر نزدم!
پرستوی شاد شاید دیگه مرد…
شایدم زنده بشه…نمیدونم…
بهت سر فرصت سر میزنم…
خوش اومدی
naznazi گفت,
2009/04/29 در 19:18
امیدوارم تو امتحاناتت موفق بشی،عجب چیزایی فهمیدیا…مواظب خودت باش…
——————————
ممنونم…
خوش اومدی
سیروس گفت,
2009/04/30 در 06:40
افرین دختر گل کلی خوشم اومد به دختر سال اول راهنمایی به ایین خوبی متن می نویسه

به نظرم چت روم نری خیلی بهتره گلم فکر نمی کنم چیزای خوبی اونجا یاد بگیری
دیگه بشین درس اتم بخون
——————————–
ممنونم…
باشه…
خوش اومدی
الهام گفت,
2009/04/30 در 14:26
پرستووووووووووووووووو…کجایی تو جیگملم؟چرا چند وقته ازت خبری نیست خانومی؟بابا پاشو بیا دلمون برات تنگ شده گل دختر…بیا خبر آپ شدنتو بده من کلی حال می کردم می اومدی ندا می دادی….!!!

بیا مارو از نگرانی برهان!!!!!!!!
————————————-
الهاااااااااااااااااااااااااااااام!
همین دور و برا!
حوصله ندارم الی جونم…
باشه میام!
خوش اومدی
امیر گفت,
2009/06/27 در 13:02
سلام . من و بلاگتو از صدقه سر مرگ مایکل پیدا کردم . نمی دونم که کجایی هستی ولی من از مشهدم و چون کاراتو تو وبلاگ دیدم گفتم بد نیست با هم آشنا شیم.
)
درضمن اگه خواستی جوابمو بدی برام PM بزار .
———————————–
سلام!
اختیار داری!وبلاگ به این گلی نازی!!!!(نویسنده از وبلاگش تعریف نکنه کی بکنه؟؟
ببین من به این راحتیا کسی رو Add نمیکنم!بعدشم به من چه!تو میخوای جوابتو ببینی من که نمیخوام!
خوش اومدی